
زندگی گاهی واقعا جالبه. اکثر اوقات کس وشره. از مرگ نوشتن لیاقت میخواد. من ندارم....
ادامه مطلب
در کنار املاک شاهزاده رومانف سه نفر از این خانواده کنار هم ایستاده بودند و با هم حرف میزدند. فکر می کنم ارباب تودور، گئورگی و یکی دیگر به اسم پتر نیکولایویچ اهل دلبر بودند. هرسه تنومند و رشید. درشکه ی تک اسبه ای جاده را بسته و کنارش اسبی ایستاده بود. تولستوی نمی توانست رد شود. نگاه تند و آمرانه ای به رومانف ها انداخت، ولی آنان روی برگرداندند. اسب کنار درشکه حرکت کرد و به تولستوی راه داد تا رد شود. دو سه دقیقه ای حرفی نزدیم. بعد گفت: "اسب فهمید که باید به تولستوی راه داد."...
ادامه مطلب
خدایا... :((( یعنی دیگه روسیچکی رو نمیبینم تو زمین ... ؟ :((( یعنی بهترین بازیکن دنیا باید از تیم بره !؟ :( کاپیتان... تو همیشه تو قلبمی... :'( + ترکیب خوب رو یافتم. ...
ادامه مطلب
خیلی خوب شد که این تصمیم رو گرفتیم. چون من لیاقت نه تنها تو، هیچ آدم دیگه ای رو هم ندارم. بهتره تا وقتی مثل همیشه زندگی میکنم به کسی فکر نکنم. سختیای جدایی رو میکشم و کم کم کم میشه، دیگه حسه مثل قبل قوی نخواهد بود و همه چی فراموش که نه اما کمرنگ خواهد شد. چیزی به نام باید وجود نداره. میدونی چند نفر اینجوری حس پیدا کردن و منجر به هیچ چیزی نشده رابطه شون !؟ خیلی. آقا خیلی ! مام یکی از اون خیلی. ی نگاه دیگه هم هست. اینه که تو این 6 ماه سعی کنم قوی بشم. لایق بشم. که اگر فرصتی بود برگردیم. اما خب این نگاه مال آدمای جنگ طلب و فعاله. ما که... شوتیم اصلا....
ادامه مطلب
Get out of my life...
ادامه مطلب
خب دوستان ما توافق کردیم تا عید نوروز رابطه نداشته باشیم به هیچ عنوان دلایلش مهم نی به قول یاروگفتنی کیر تو چرا آره خلاصه اینکه ایشالا که حال بده به همه مون این توافق دو سر باخت...
ادامه مطلب