خرید بک لینک
در کنار املاک شاهزاده رومانف سه نفر از این خانواده کنار هم ایستاده بودند و با هم حرف میزدند. فکر می کنم ارباب تودور، گئورگی و یکی دیگر به اسم پتر نیکولایویچ اهل دلبر بودند.

هرسه تنومند و رشید. درشکه ی تک اسبه ای جاده را بسته و کنارش اسبی ایستاده بود. تولستوی نمی توانست رد شود. نگاه تند و آمرانه ای به رومانف ها انداخت، ولی آنان روی برگرداندند. اسب کنار درشکه حرکت کرد و به تولستوی راه داد تا رد شود.

دو سه دقیقه ای حرفی نزدیم. بعد گفت: "اسب فهمید که باید به تولستوی راه داد."

برچسب: نویسنده: شیدا رستمی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 13:11

صفحه بندی