
- تو خودت خوشت میاد هرروز صبح بیان ازت شیر بدوشن ببرن بفروشن ؟! + نه... راس میگی... من منقلب شدم... الان دیگه قلبم با گیاهخواریه. باید چیکار کنم... - بگو اشهد ان لا غذا الا الگیاه و المیوه جات :)...
ادامه مطلب
خب. نمیدونم این چه گهیه که افتاده به جونم. به هر حال دیگه مهم نیست. من دیگه فاطمه رو نمیخوام. به ازدواج باهاش فکر نمیکنم. دیگه تموم شد. چرا ؟! دلایل کم نیست. اول اینکه اون منو نمیخواد، همین هم کافیه. حتی نمیتونم بنویسم اگر بخواد باید بیفته دنبالم. دقیقا قضیه گربه دستش به گوشت نمیرسه س. چرت. دوم. من که آمادگی ازدواج ندارم پس لازم نیست که بهش فکر کنم. سوم. از روزی که فاطمه اومده تو زندگیم هرروز افسرده تر شدم. نمیدونم اینا چقدر ربط داره به هم. چهارم. دوست دارم این افکار قدیمی رو بذارم کنار که عشق اول اگر نشد دیگه فایده نداره و فلان... نه آقا. عشق و پشق و اینا همش...
ادامه مطلب
استیو جابز یک سوالی داره که معروف هم هست. "اگه امروز آخرین روزی بود که زنده ام چیکار میکردم؟" اما انگار برا من جواب نمیده این سواله. من اگر روز آخرم بود تخت میگرفتم میخوابیدم بعد هم میومدم تو وبلاگم مث چی وصیت مینوشتم و اینا. تهشم وبو پاک میکردم که دست کسی نرسه. بعدم هر جور بود ی پولی دست و پا میکردم ی شام خوب میخوردم بعدم میرفتم پی اس میزدم تا شب شه. بعدم میومدم میگفتم ریدم تو این دنیا که نفهمیدم چرا اومدیم و چرا داریم میریم. و تا صبح فکر میکردم و مینوشتمو تهشم جان به حضرت تسلیم میکردم بره پی کارش. نتیجه : اون سوال استیو جابز رو هیچوقت از خودتون نپرسید :|...
ادامه مطلب
در کنار املاک شاهزاده رومانف سه نفر از این خانواده کنار هم ایستاده بودند و با هم حرف میزدند. فکر می کنم ارباب تودور، گئورگی و یکی دیگر به اسم پتر نیکولایویچ اهل دلبر بودند. هرسه تنومند و رشید. درشکه ی تک اسبه ای جاده را بسته و کنارش اسبی ایستاده بود. تولستوی نمی توانست رد شود. نگاه تند و آمرانه ای به رومانف ها انداخت، ولی آنان روی برگرداندند. اسب کنار درشکه حرکت کرد و به تولستوی راه داد تا رد شود. دو سه دقیقه ای حرفی نزدیم. بعد گفت: "اسب فهمید که باید به تولستوی راه داد."...
ادامه مطلب
محسن چاوشی-خواب...
ادامه مطلب
یاده فرودو بگینز افتادم مای پرشس =)))...
ادامه مطلب
اینو یادمون نمیره پسر :)) دمت گرم سید ؛)...
ادامه مطلب
رسما اعلام میکنم نیاز به ی همصحبت مونث دارم. یکی به عهده بگیره لطفا ! + یکی هم به عهده بگیره بره به فاطمه بگه این دیگه نتونست تنهایی بیش از حدو تحمل کنه رفت دمبال یکی دیگه... ~ دلم میخواد گریه کنم به حال خودم... اما نمیاد. فقط قفسه سینه م تنگ و تنگ تر میشه و تهش میرسم به MM گوش دادن و آروم گرفتن......
ادامه مطلب
خدایا... :((( یعنی دیگه روسیچکی رو نمیبینم تو زمین ... ؟ :((( یعنی بهترین بازیکن دنیا باید از تیم بره !؟ :( کاپیتان... تو همیشه تو قلبمی... :'( + ترکیب خوب رو یافتم. ...
ادامه مطلب
اگر ی روزی برسه که این وبلاگو پاک کنم دیگه برنمیگردم حداقلش اینه که اگر هم برگردم ناشناس برمیگردم و برای هیچ بلاگر آشنایی کامنت نمیذارم چون دیگه روم نمیشه اون موقع پس تمام سعی مو میکنم که پاک نکنم....
ادامه مطلب
وای از آن دقایقی که اینفکشس واترز هم تو را نگیرد. _ سراغ ارث بوند میرود _...
ادامه مطلب
تو ذهنمه امروز که میرم فوتبال قشنگ بشمرم بیشتر از 10 تا پاس ندم...
ادامه مطلب
دلم میخواد ی بار تو روشون بگم خیلی کسشرید....
ادامه مطلب
کمکم باشم برم فودبال یادم نره فقط خورع بازی ده تا پاس بیشتر نشه وا...
ادامه مطلب
خیلی خوب شد که این تصمیم رو گرفتیم. چون من لیاقت نه تنها تو، هیچ آدم دیگه ای رو هم ندارم. بهتره تا وقتی مثل همیشه زندگی میکنم به کسی فکر نکنم. سختیای جدایی رو میکشم و کم کم کم میشه، دیگه حسه مثل قبل قوی نخواهد بود و همه چی فراموش که نه اما کمرنگ خواهد شد. چیزی به نام باید وجود نداره. میدونی چند نفر اینجوری حس پیدا کردن و منجر به هیچ چیزی نشده رابطه شون !؟ خیلی. آقا خیلی ! مام یکی از اون خیلی. ی نگاه دیگه هم هست. اینه که تو این 6 ماه سعی کنم قوی بشم. لایق بشم. که اگر فرصتی بود برگردیم. اما خب این نگاه مال آدمای جنگ طلب و فعاله. ما که... شوتیم اصلا....
ادامه مطلب
Get out of my life...
ادامه مطلب
موقع رفتن به این فکر کردی که وقتی برگردی شاید منی اینجا نباشه ؟!...
ادامه مطلب
خب دوستان ما توافق کردیم تا عید نوروز رابطه نداشته باشیم به هیچ عنوان دلایلش مهم نی به قول یاروگفتنی کیر تو چرا آره خلاصه اینکه ایشالا که حال بده به همه مون این توافق دو سر باخت...
ادامه مطلب